بعد از مدتها ننوشتن در جایی که برات روزگاری پر بود از خاطرات لذت بخش، لطفی داره واسه خودش که باهاش بتونی ارتباط نزدیک برقرار کنی، هرکار کردم نتونستم آرشیو وردپرسمو به اینجا انتقال بدم دلم میخواست آرشیومو اینجا داشته باشم (اسمایلی هرکس تونست کمک کنه) خلاصه اینکه شاید من بعد اینجا بنویسم. وبلاگ قبلی رو که به فاک دادیم رفت امیدوارم این یکی سالم بمونه.
چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۰
عرض ادب داریم ...
بعد از مدتها ننوشتن در جایی که برات روزگاری پر بود از خاطرات لذت بخش، لطفی داره واسه خودش که باهاش بتونی ارتباط نزدیک برقرار کنی، هرکار کردم نتونستم آرشیو وردپرسمو به اینجا انتقال بدم دلم میخواست آرشیومو اینجا داشته باشم (اسمایلی هرکس تونست کمک کنه) خلاصه اینکه شاید من بعد اینجا بنویسم. وبلاگ قبلی رو که به فاک دادیم رفت امیدوارم این یکی سالم بمونه.
tag
دارالمجانین
0
Comment
شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۹
There are 4 things that u can’t recover
1. The stone after shot!
2. The word after it’s said!
3. The occasion After it ends
4. The time after it passes!
tag
پند ها,
دل گریه ها,
شُوند ها
0
Comment
دوشنبه، آذر ۲۲، ۱۳۸۹
دوشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۹
هر چه بلا خیزد از دین خیزد !
With or without religion, you would have good people doing good things and evil people doing evil things. But for good people to do evil things, that takes religion
با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است.
سهشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۹
پنجشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۹
بر باد رفته ها ...
برای نوشتن نیاز به دلیل خاصی نیست اما مطلب حداقل باید دارای یه مفهومی باشه که چیزی ازش بتونیم استخراج کنیم، رُک بگم، " خسته ام" از این همه با همه بودن و منبعی برای جمع غصه ها و دلداری دادنشون از این که خودم کوهی از مشکلات رو داشته باشم اما بازم پذیرای درد و فغان یکی دیگه بشم. از مردمانی خستم که انگار منو صرفا برای دلداری دادن و انرژی گرفتن و به نوعی خالی کردن خودشون انتخاب می کنن. از نزدیک ترین کسم خسته ام به این خاطر که هر وقت پیش منه غم داره، همش طلبکاره و من همیشه بدهکار، از دوستم خسته ام که دوست داره براش کاری انجام بدم اما تا من براش کاری دارم بهانه هایی همچون پشت خطی رو برای من جور میکنه. از والدینم خسته ام از این جهت که خیلی از کار ها رو از روی دلسوزی پرانه- مادرانه انجام میدن اما کارشان با بهم ریختن توفیری ندارد. آره یه موجد خستم که می خوام یه مدت توی تنهایی خودم فقط بنویسم از دردم فقط واسه خودم، از همیشه یک جور بودنم و دیگر بودن دیگران از اینکه نزدیکانم زحمت ها و عقایدم رو اینطور پا مال می کنن، می نویسم اما به زبان روحم نه اینجا و انجا. هستم اما نه همیشه ولی حضورم مطمئنن محکمتر خواه بود. من بعد اینجا ممکنه هر از گاهی مهمان نوشته های نیمچه بلندم باشه ولی نه همیشه.
سهشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۹
هم کنار
یه جورایی احساس له شدگی دارم، از بس دوستانی این هفته به من رسیدند و از دوستیشان با زنان همسرداری گفتند که با این دوستان من همبستر شده اند. یا دوست ایشانند. براستی وقتی تعدادی از دلایل این مشکل را می دانیم و می دانند چرا باز اینطور می شود.
اشتراک در:
پستها (Atom)