‏نمایش پست‌ها با برچسب دل گریه ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دل گریه ها. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۰

گوساله هایی که فقط گاو می‌شوند، نه بیشتر!


شاید بعضی حرفا توی این پست باشه که بعضیا ازش ناراحت بشن اما کافیه دقت کنن.

یادمه همیشه یه آدم بزرگتر وقتی قصد داشت از سختی بزرگ کردن فرزند خودش حکایت کنه می گفت: « تا گوساله گاو بشه، دل صاحبش آب میشه» . یه جورایی راست میگن، اون کسی که این ضرب المثل رو ساخت شاید خودش هم نمی دونست که چه چیز مهمی گفته. متاسفانه بیشتر ما ایرانیا حکایت همین گوساله هایی رو داریم که گاو میشیم. از بد به بدتر میریم و نه بهتر، واسه اثبات این ادعا نیاز به سندی ندارم چون که خودتون هم می تونید ببینید، فقط کافیه یه روز یه دفترچه و قلم بردارید و به خیابون برید و لیست کارهایی که مردم جلوی چشمتون انجام می دن لیست کنین و آخر شب بیاین چک کنین ببینین کدوم کار شبیه آدم های متمدنه .


» در مسائل راهنمایی و رانندگی :

۱. طرف از هر طرف که بخواد می پیچه و راحت به سمت چپ منحرف میشه و اصلا هم براش مهم نیست که پشت و بغل دستش ماشینی هم هست.
۲. شخصیه راحت میاد کار میکنه بدون اینکه دردسر پیچ و خم تاکسیرانی رو داشته باشه و حتی بدون اینکه امتیازی بخره و مجبور به دادن مالیات باشه و از اون طرف هم براش قید و بندی ایجاد نمیشه.
۳. ملتی که اصلا براشون مهم نیست ماشینی که واسش دست بلند می کنن تاکسیه یا شخصی. و همینطور فقط چیزی باشه که به مقصد برسونتشون.
۴. ملتی که تا میتونن مث گوسفند بار اتوبوس واحد میشن و اصلا هم به شخصیت و متانت خودشون احترام نمی زارن.
۵. مردمی که با پول پدره ماشین می خرن و با گاز دادن های بی جا و بلند کردن صدای پخش ماشین خودشون موجب آزار مردم میشن.
۶. ملتی که بی خود و بی جهت سر چهر راه و تو ترافیک هی بوق می زنن و چراغ می دن. و این هم در حالتیه که شما بخاطر ترافیک یا قرمز بودن چراغ نمی تونی حرکت کنی .
۷. ملتی که جای رانندگی توی خیابون انگار داران پاریس داکار مسابقه میدن .
و الخ …

»در مسائل اجتماعی و فرهنگی :

۱. طرف با اینکه بهش هزار بار گفتن و خودش هم اگه پاش برسه شاید یک ساعت سخنرانی کنه راجع بهش بازم وقتی تو ماشینش نشسته و داره یه چیزی می خوره بازم اشغالشو از شیشه ماشین پرت میکنه وسط خیابون. یا میره تو یه پارک تفریحی تمیز وقتی اون رفت کافیه بری اون محدوده که اون نشسته بوده رو دید بزنی تا ببینی چقد از خودش فرهنگ به جا گذاشته.
۲. علاقه خاصی داریم به اینکه پولای پاره پوره و دربو داغونمون رو بهم بندازیم حتی در صورتی که ما پول تمیز تو کیف داشته باشیم، مثلا میشینیم تو تاکسی حالا پول لوکس هم داریم اما اون داغونه رو می دیم به طرف و راننده تاکسی هم میندازه به یکی دیگه . و این چرخه ادامه پیدا میکنه .
۳. طرف میخواد حرف بزنه هنوز بلد نیست چی بگه، فقط منتظره ببینه یکی که یکم معروفه چی میگه و هی همونو تکرار می کنه ، همون چیزی که بهش میگیم تئوری تقلید کور. درست مث گوسفندی که داره بع بع میکنه.
۴. یک آدم بسیار محترم وقتی باهاش بحث میکنی به صورت کاملن علمی میشینه باهات حرف میزنه حالا یا قانع میشه یا قانع میشی، اما ایرانیا هرکی حرف خودشو میزنه اصلا هم زیر بار نمیره در صورتی که حق با اون نباشه بالاخره به هر کلکی هم شده یه استدلالی جور میکنه و سعی میکنه حرف آخر مال اون باشه.
۵. یکی از علاقه مندی های ما ایرانیا اینه که بی خود و بی جهت تو اموری که مربوط به ما نمیشه یا تخصص نداریم نظر کارشناسی بدیم. از فضولی در امور بغل دستیمون توی تاکسی و هرمکانی گرفته تا نطرات کارشناسانه در امور مختلف. مثلا هنوز طرف ترم 1 پزشکیه اما میاد نظریه فلان فوق دکترا تو انگلیس رو ایراد میکنه ، حالا جالبیش اینه که استدلال قوی ای هم پشتش نیست و تنها یه حرف از استاد گرفته و هی همونو تکرار می کنه . یا دو نفر باهم دارن حرفی میزنن به جایی میرسن که مثلا معنی کلمه ای یا آدرسی رو نمیدونن، بدون اینکه از ما بخوان خودمونو میندازیم وسط که مثلا آره معنیش اینه یا آدرس فلان جاست و با وقاحت تمام هم خودمون رو می زنیم به اون راه که ما به حرفاتون گوش نمیکردیم، حالا اگه طرف دختر باشه و این ایرانی مورد نظر ما یه پسر جوون دیگه بدتر…
۶.آقا غرور و ادعا تا دلتون بخواد ما ایرانیا داریم، الحمدالله از این جهت کم هم نمیاریم. حالا واقعا هیچی حالیمون نمیشه ها ولی فک میکنیم انیشتینی چیزی هستیم. از اصول مهم ما هم توی دانشگاه اینه که بیشتر پارک شهر میریم تا جای درس خوندن،
۷. علاقه وافری داریم به دودره کردن کلاسا توی دانشگاه ، طوری که فراموش میکنیم اصلا واسه چی اومدیم دانشگاه ، کلا اینطوری بگم براتون تنها چیزی که ارزشی نداره این وسط درسه و دانش.
۸. دخترامون علاقه بسیار زیادی دارن به مدارک بالا و این جمله که حالا قصدمه درس بخونم یا چیزیایی از این دست. سن داره 25 سال مدرکش مثلا حقوق یا شیمی اما هنوز عقاید مادر بزرگش که بویی از تفکر و علوم روز نبرده و صرفا در حد تقلید از مرجعش مونده که مبادا اسلامو کج عمل کرده باشه تا ۷۰ سال عبادتش هیچی بشه و خدا بهش غضب کنه و نفرستتش بهشت، تو سرشه ، ( این بماند یه وقتی یه پست مفصل راجع بهش بنویسم)
۹. تو خونه طرفدار سکولار و آزادی و امریکا ، بیرون از صدتا امثال احمدی نژاد بدتریم. میاییم حرف از آزادی میزنیم و اینکه هرکس به دین خود اما همون به خودش بگی در صورتی که دختر باشه روسری نذار میگه اه نمیشه که …
و الخ
اگه بخوام لیست کنم خیلی چیزا میشه نوشت اما نوشتن من و امثال من راهی به جایی نمیبره تا خودمون نخواییم عوض بشیم، آره این تنها گوشه ای از اون همه خلقیات ما ایرانیاست . حیف جمالزاده نبود تا ورژن جدید کتابشو هر 6 ماه بده بیرون. البته خود حکومت خودش از دل همچین تفکراتی شاید ارتجاعی تر بیرون اومده اما هرچی هست حتما خود این مردم خواستن که اینا همچنان هستن و دارن هر روز و شب ما رو می دوشن. پس ایرادی نیست به چنین حکومتی چون مردمش خیلی بدترن ، اینا درده و نباید همینطور سرسری ازشون گذشت، باید درستشون کرد تا بتونیم پیشرفت کنیم اما چه حیف که انگار حرف رو برای سنگ میزینی.

ما ایرانیا با تکیه به همون ضرب المثل تنها گوساله هایی هستیم که قراره گاو بشیم نه بیشتر .

(یک عده از دوستان این مطلب رو توی وبلاگی خوندن شاید جای تعجب باشه که این مطلب اینجا چیکار میکنه، پاسخ سادس. اون وبلاگ منم)

چهارشنبه، تیر ۲۲، ۱۳۹۰

2012 فرهنگی


مبنای نوشتن این پست،‌نگاشته‌ای بود از خارخاسک هفت دنده که به حق داد یغمای فرهنگ را می‌داد. این روزها که همه چیز را می‌دزدند و اخیرا هم که اشکارا می‌برند،‌حکایت از فردایی دارد که در ذهن ضحاکان روزگار نقش بسته، آنچنان که فرزندان فردایمان تنها با همان ساسی مانکن ها و امثالهم مسخ شوند و به آنچه بیشتر مهم است و در کنارش می‌گذرد توجهی نداشته باشند. می خواهند بعد از این نسل دیگر نسل بعدی چیزی از ما نداشته باشد. بشویم مزرعه حیوانات اورول، بشویم سه پایه‌ های جان کریستوفر. امروز که ایشان با خویش درگیرند و دردش را مردم می‌کشند تنها امید است که آدم را به فردا دل خوش می‌کند. چاره همان است که خارخاسک گفت. خودمان نگذاریم که بمیریم. فردا مال ماست اگر بخواهیم. کافیست از این جهل مرکب که گرفتارش هستیم به در آییم.

چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۰

چیزهایی برای یاد گرفتن در همه جا !




همه جا تکرار می‌شود نه در اینجا و آنجا، فقط فرقش در دیدگاهاست

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

من سه روز دیگر به دنیا آمده‌ام !



نمی‌دونم این شانس خوبه منه یا بد که روز تولد من با مرگ خمینی یکی شده، نمی‌دونم این شانس منه که خرداد اینقدر پرحادسس یا نه بر حسب اتفاقه، خلاصه هرچیزی که هست برای من یک دنیاست. ماهی پر از راز برای من که خودمو توی دریاش گم کنم و پیدا کنم. اینجا بودن یه حس خوب یک رنگی به آدم میده چیزی که شاید توی دنیای واقعی نداشته باشمش، حس بودن و اهمیت داشتن، اینجا منم،‌بی ترس
تولدم سه روز دیگه مبارک!

پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۰

مرقومه‌ی مرحومه


برام یه چیزایی خیلی جالبه، اونم اینکه مردم بعد از مرگ برای هم عزیز می‌شن. زمان زیادی نیست که مادر یکی از بستگان نزدیک فوت شدن،( البته خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه) این بچه‌هاش سر ارث پدری باهم دعوایی و جنگی داشتند در حد جنگ های جومونگ که جنبه جَوش بیشتر از جنبه عمل بود، تا موردی پیش میومد یا برادر و خواهری کاری می‌کرد اون یکی دیگه می‌زد به تیپ و تاپ این یکی، یا اینکه اصلا هیچکدوم مادرشون رو نمی‌بردن خونشون و به همین خاطر پیرزن بیچاره همیشه تنها گوشه اتاقش بود. این پسری هم که ازش نگهداری می‌کرد صرفا تنها از این جهت که تو خونش باشه بود. بعد از این همه کش و قوس و سر نزدن بچه‌ها مادر بیچاره افتاد مرد، حالا جالبیه قضیه این بود که هر کدوم می‌گفت این مادره از دست اون یکی دق کرد و مرد و اگه پیش من بود چند سال دیگه می‌موند، یا یکی دیگشون مشت و لگد میزد به در که مادرش مرده و این روز مادری هم، همگی باهم رفتن سر قبرش! اما چرا اینقدر دیر؟ چرا اینقدر دیر به این فکر افتادن که باید به مادر هم سری زد! الان هم که ناصرخان حجازی فوت شدن و بلبشویی که تو وب خودتون می‌دونید، اگه از سرطانش اطلاع نداشتن بعید نبود بگن این رژیم کشته این بنده خدا رو! ما خودمون در عجبیم از خودمون ولی باز هم همونیم.

نتیجه: مرده پرستی متاسفانه چیزیه که در جامعه ما بسیار بهش توجه می‌شه،‌در صورتی که بهتر اونه که تا وقتی هستیم باهم خوب باشیم. مطمئن باشید دنیایی دیگه وجود نداره که بخواهییم از دل هم در بیاریم. بیاین تا هستیم آدم باشیم، خودمونو نگیریم،‌مغرور نباشیم (مگه کی هستیم! هرچی هم باشیم تو علممون همیشه شک وجود داره)، هرجا هستیم الگو باشیم

پ.ن: اینا نصیحت و موعظه نبود بلکه مسائلی هستند که همیشه وقتی بهش می‌رسیم میگیم خودمون خیلی خوب می‌دونیم اما اگه دونستنی وجود داشت حتما عملی وجود می‌داشت.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

مکوب بر میخ که بر سنگ است



والا از این مردم هرچی بگی بر‌میاد، امروز باتو صحبت از حکومت و هزارن مورد دیگر می‌کنند و در باطن چیز دیگرند. حیف از امروز که اینگو سر می‌شود و به خویشتن هم نمی‌ائیم. متاسفانه داشتم چندی آمار ملاحضه کنندگان صفهای فیلم اخراجی‌ها این سه گانهٔ توهین را می‌نگریستم که چگونه مردمی که تا دیروز اینچنین می‌تافتند بر حکومت و و لمپن‌های اینچنین برای فیلمی که قرار است به ایشان توهین کند، به‌‌ همان خس وخاشاک به‌‌ همان تعداد اندک. می‌روند و می‌خندند و آنگاه که می‌پرسی از ایشان در جواب می‌مانند. حیف از امروز، صد حیف. مشکل از آنجاست که مردم پیش از آنکه تفریحی نداشته باشند سوادی ندارند، بار‌ها گفته‌ام که سواد با مدرک تفاوت بسیار دارد. چه بسیار کسان که مدرکی ندارند ولی از آنکه مدرکی دارد بسیار نکو‌تر سخن می‌گوید و چه بسیار مدرک داران بسیار که حتی پیش پا افتاده‌ترین مسائل را هم در نمی‌یابند و هیچ انتقادی را هم بر نمی‌تابند. ایرادی نیست که این مردم دیگر حقشان است اینچنین بر ایشان حکومت شود، حقشان است اینچنین هرروز خوار‌تر شوند، حقشان است شهری چون شهر هرت برایشان بسازند. تاسف من دیگر برای مردم نیست برای این خاک است که مردمانی اینچنین دارد. دلم برای این خاک می‌سوزد

شنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۹

There are 4 things that u can’t recover



1. The stone after shot!
2. The word after it’s said!
‫‪3. The occasion‬ After it ends‬‬
4. The time after it passes!

دوشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۹

دنیای این روزای من



هرجا چراغی روشنه، از ترس تنها بودنه
ای ترس تنهایی من، اینجا چراغی روشنه