چهارشنبه، خرداد ۲۵، ۱۳۹۰

چیزهایی برای یاد گرفتن در همه جا !




همه جا تکرار می‌شود نه در اینجا و آنجا، فقط فرقش در دیدگاهاست

دوشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۰

جاهلان بی چاره



عربده کشی و دخالت در حریم خصوصی افراد کار دیروز و امروز اینا نیست، اینا پوستشون کلفت تر از این حرفاست و تا اونجایی پیش رفتن که کپسول وقاحت رو ۳تا۳تا میندازن بالا. نمونش همین صحبتای این یارو رادان که گفته این خواسته‌ی مردمه که ما با بد حجابی برخورد کنیم. آخه یکی نیست بگه مگه مردم فقط همون ۱۰۰ هزار نفر طرفدار شمان! این چن ده میلیون نفر بقیه پشم ؟! (اینجا) ما که نفهمیدیم این اراذل و اوباش کیا هستن! اونا که اعتراض میکنن تو خیابون یا قداره کشا مث خودشون. الحمدالله که این روزا افتادن به جون هم و واسه هم دیگه واق واق میکنن. بعضی اوقات هم پاچه ملت رو مث الان میگیرن. این روزگار هم تموم میشه و اینا هم عمرشون به جهالت خودشون تموم میشه اما هیچکی آغا محمد خان قاجار رو نگفت چه خدمتی کرد! اینام همین. مسلما اونم واسه خودش مث مغولا و اسکندر مقدونی طرفداران زیادی داشته اما هیچوقت اکثریت نبوده مث الان . ایقدر عوعو کنید تا جونتون بالا بیاد.

سه‌شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۰

همجنسبازان مغزی !



حالا هی بگید این همجنس بازا منحرفن، اینا نه واسه اینکه حتما بکنن تو یه همجنس دلشون می‌خواد همجنس باز بشن بلکه اینا خوب فهمیدن که دوتا همجنس بهتر همدیگه رو درک میکنن و در نتیجه اینهمه مشکل پیش نمی‌آد، مثال میخوای؟ آقا شما کجا دیدی دوتا همجنس باز از هم طلاق بگیرن؟ ها؟! فک کنم کم‌کم ذهناتون داره میره یه طرفی که دلم میخواد بره، آره درست فکر کردی همجنس بازی اول از همه مغزیه نه جسمی تو ایرانم تا دلت بخواد هست که علی الظاهر جمعیت اناثش بیشتره! فردا روز نرید بگید که این بی‌ترس مارو دعوت به همجنس بازی کردا! خودتونید و وجدانتون، بیان بریم با هم اعتراف کنیم اون گوشه بلکه یکم از بار گناهاتون سبک تر بشه !

چهارشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۹۰

من سه روز دیگر به دنیا آمده‌ام !



نمی‌دونم این شانس خوبه منه یا بد که روز تولد من با مرگ خمینی یکی شده، نمی‌دونم این شانس منه که خرداد اینقدر پرحادسس یا نه بر حسب اتفاقه، خلاصه هرچیزی که هست برای من یک دنیاست. ماهی پر از راز برای من که خودمو توی دریاش گم کنم و پیدا کنم. اینجا بودن یه حس خوب یک رنگی به آدم میده چیزی که شاید توی دنیای واقعی نداشته باشمش، حس بودن و اهمیت داشتن، اینجا منم،‌بی ترس
تولدم سه روز دیگه مبارک!

دوشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۹۰

شفت شدیم !


اقا یه چند روزه این فید وبلاگ رو تغییر دادیم، گفتیم از اونجا که ملت شاید حوصله پیدا کردن فید رو نداشته باشن بگیریم توی پست بنویسیمش بلکم بقیه مطلع بشن اینجا حرکتی اتفاق افتاده خلاصه اینکه گرفتیم نوشتیم اما هرکار کردیم نشد که نشد، هی ارور می‌داد میرفت توی حالت اچ تی ام ال خلاصه اینکه بیخیالش شیم گفتیم همینطوری ملت همیشه در صحنه رو مطلع کنیم که بی ترس من بعد اینجاست و فیدشم تنها نقل مکان بلاگری کرده و به همون اسم قدیمه که که بصورت بسیار شایسته در ستون سمت چپ بلاگ اون بالای بالا قرار داده شده.


پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۹۰

مرقومه‌ی مرحومه


برام یه چیزایی خیلی جالبه، اونم اینکه مردم بعد از مرگ برای هم عزیز می‌شن. زمان زیادی نیست که مادر یکی از بستگان نزدیک فوت شدن،( البته خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه) این بچه‌هاش سر ارث پدری باهم دعوایی و جنگی داشتند در حد جنگ های جومونگ که جنبه جَوش بیشتر از جنبه عمل بود، تا موردی پیش میومد یا برادر و خواهری کاری می‌کرد اون یکی دیگه می‌زد به تیپ و تاپ این یکی، یا اینکه اصلا هیچکدوم مادرشون رو نمی‌بردن خونشون و به همین خاطر پیرزن بیچاره همیشه تنها گوشه اتاقش بود. این پسری هم که ازش نگهداری می‌کرد صرفا تنها از این جهت که تو خونش باشه بود. بعد از این همه کش و قوس و سر نزدن بچه‌ها مادر بیچاره افتاد مرد، حالا جالبیه قضیه این بود که هر کدوم می‌گفت این مادره از دست اون یکی دق کرد و مرد و اگه پیش من بود چند سال دیگه می‌موند، یا یکی دیگشون مشت و لگد میزد به در که مادرش مرده و این روز مادری هم، همگی باهم رفتن سر قبرش! اما چرا اینقدر دیر؟ چرا اینقدر دیر به این فکر افتادن که باید به مادر هم سری زد! الان هم که ناصرخان حجازی فوت شدن و بلبشویی که تو وب خودتون می‌دونید، اگه از سرطانش اطلاع نداشتن بعید نبود بگن این رژیم کشته این بنده خدا رو! ما خودمون در عجبیم از خودمون ولی باز هم همونیم.

نتیجه: مرده پرستی متاسفانه چیزیه که در جامعه ما بسیار بهش توجه می‌شه،‌در صورتی که بهتر اونه که تا وقتی هستیم باهم خوب باشیم. مطمئن باشید دنیایی دیگه وجود نداره که بخواهییم از دل هم در بیاریم. بیاین تا هستیم آدم باشیم، خودمونو نگیریم،‌مغرور نباشیم (مگه کی هستیم! هرچی هم باشیم تو علممون همیشه شک وجود داره)، هرجا هستیم الگو باشیم

پ.ن: اینا نصیحت و موعظه نبود بلکه مسائلی هستند که همیشه وقتی بهش می‌رسیم میگیم خودمون خیلی خوب می‌دونیم اما اگه دونستنی وجود داشت حتما عملی وجود می‌داشت.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۰

مکوب بر میخ که بر سنگ است



والا از این مردم هرچی بگی بر‌میاد، امروز باتو صحبت از حکومت و هزارن مورد دیگر می‌کنند و در باطن چیز دیگرند. حیف از امروز که اینگو سر می‌شود و به خویشتن هم نمی‌ائیم. متاسفانه داشتم چندی آمار ملاحضه کنندگان صفهای فیلم اخراجی‌ها این سه گانهٔ توهین را می‌نگریستم که چگونه مردمی که تا دیروز اینچنین می‌تافتند بر حکومت و و لمپن‌های اینچنین برای فیلمی که قرار است به ایشان توهین کند، به‌‌ همان خس وخاشاک به‌‌ همان تعداد اندک. می‌روند و می‌خندند و آنگاه که می‌پرسی از ایشان در جواب می‌مانند. حیف از امروز، صد حیف. مشکل از آنجاست که مردم پیش از آنکه تفریحی نداشته باشند سوادی ندارند، بار‌ها گفته‌ام که سواد با مدرک تفاوت بسیار دارد. چه بسیار کسان که مدرکی ندارند ولی از آنکه مدرکی دارد بسیار نکو‌تر سخن می‌گوید و چه بسیار مدرک داران بسیار که حتی پیش پا افتاده‌ترین مسائل را هم در نمی‌یابند و هیچ انتقادی را هم بر نمی‌تابند. ایرادی نیست که این مردم دیگر حقشان است اینچنین بر ایشان حکومت شود، حقشان است اینچنین هرروز خوار‌تر شوند، حقشان است شهری چون شهر هرت برایشان بسازند. تاسف من دیگر برای مردم نیست برای این خاک است که مردمانی اینچنین دارد. دلم برای این خاک می‌سوزد